پاییز آمددر میان درختانلانه کرده کبوتراز تراوش باران میگریزدخورشید از غمبا تمام غرورش پشت ابر سیاهیعاشقانه به گریه مینشیند من با قلبی به سپیدی صبحبا امید بهارانمیروم به گلستانهمچو عطر اقاقیلابلای درختان مینشینمباشد روزی به امید بهارانروی دامن صحرا لاله روید
شعر هستی بر لبانم جاریپر توانم آریمیروم در کوه و دشت و صحرارهپیمای قلهها هستم منراه خود در توفاندر کنار یاران مینوردمدارم امید که دهد روزی سختی کوهستانبر روان و جانمپاکی این کوه و دشت و صحراباشد روزی برسد به جهان شعر هستی بر لبجان نه
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
مگر چه می خواهم از وطن؟
جز لقمهای نان و خیالی آسوده
چه میخواهم؟
جز تکهای آفتاب و
بارانی که آهسته ببارد.
جز پنجرهای که
رو به عشق و آزادی گشوده شود.
مگر چه خواستم از وطن
که از من دریغش کردند ..
آه ای میهن مغموم
وطنِ از پا افتاده!
بدرود، بدرود..
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
فقر دستاورد نظام اجتماعی
مقابله با فقر، ربطی به خیریه ندارد. این عملی از سوی عدالت است. فقر هم مانند بردهداری و آپارتاید طبیعی نیست. دستساختهی بشر است و به دست انسان هم میتوان آن را ریشهکن کرد.
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط پیام |
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
بوی پوچی می دهد!
من کجا هستم؟
این چیزی که آن را جهان می خوانند چیست؟
چه کسی مرا به این دام انداخته،
و اکنون مرا وانهاده است؟
من کی هستم؟
چگونه به جهان آمده ام؟
چرا با من مشورت نشد؟
کی_یر_کگارد
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
مقابله با فقر، ربطی به خیریه ندارد. این عملی از سوی عدالت است. فقر هم مانند بردهداری و آپارتاید طبیعی نیست. دستساختهی بشر است و به دست انسان هم میتوان آن را ریشهکن کرد.
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی